درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • شبهای بغداد
  • داستانی داشتیم ها
  • مردی که با عصا رفت و بی عصا بازگشت + عکس
  • فهرست نامزدهای جبهه پایداری انقلاب اسلامی درتهران در دور دوم انتخابات مجلس شورای
  • زایرحسین(ع)
  • انتقاد دردمندانه استاد برجسته قرآن از فضای مبتذل برخی برنامه‌های صداوسیما و فیلم
  • حواله ی کربلام
  • هفت سنگ سامرا
  • به یاد شهدا
  • شکر خدا (اسلام پیروز انتخابات )
  • لیست جبهه پایداری
  • من به جبهه مختلط اصولگرایان رأی می‌دهم!
  • درخواست حسین شریعتمداری از آیت الله مهدوی کنی و علامه مصباح یزدی
  • فهرست نامزدهای جبهه پایداری در تهران
  • مسافر کربلا شدم
  • راه مجاهدت باز است...
  • حاشیه سخنان اخیر رئیس سابق خبرگان
  • قابل توجه بی مسکن ها(مجتمع مسکونی چناران واقع درخیابان فرشته) بدون شرح
  • تصاویری جدید از شهید احمدی‌روشن
  • تصاویر/ ترور دانشمند هسته‌ای در تهران
  • داستانهایى از زمین کربلا
  • یادکردی از امیر حسام ذوالعلی شهید عاشورای 88
  • کوچه بنی هاشم در مدینه منوره + عکس
  • 9 دی روز ولایت
  • حضرت نوح و کربلا
  • اسناد تصویری از روز حماسه ساز ملت ایران 9 دی 88
  • بی حیایی امروز " نوری زاد" نتیجه تندروی ریاکارانه و افراطی دیروز اوست
  • برای بی‌حیایی‌های محمد نوری‌زاد و فریادهای ته‌نشین او
  • راز حرم علمدار کربلا /عکس
  • یا حسین(ع)
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
دوستان من
  • آب و اتش
  • از بلاگ تا کربلا
  • بوی سیب
  • چند لحظه
  • حاج سالار
  • حاج محمد
  • خط خطی
  • شاهد
  • فصل انتظار
  • کشکول
  • گرا
  • وبلاگ عاشورا
  • طهورا
  • اویس
  • نخود
  • محمد صادق احسانبخش
  • پایگاه وبلاک نویسان ارزشی
  • منتظر سرخ
  • دلیرانه
  • مجال
  • فدک سادات
  • دریچه
  • بشنو از نی
  • چند لحظه(فرزند زمان)
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



<
نسل دوم
شبهای بغداد
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/۳٠
شبهای بغداد

 


عتبات


شبهای بغداد


توجه: برای دیدن تصاویر روی لینک ها کلیک کنید


درست شب آخر حضور ما تو عتبات (بغداد) بود و قرار بود که فرداش بریم زیارت امامین کاظمین(ع)، ما رو از ساعت 4-5 عصر به یه هتل کنار رودخانه ی دجله بنام «ملک دجله» بردند و چند بار تذکر دادند که هیشکی از هتل خارج نشه (یعنی نوعی زندان محترمانه به علت عدم امنیت). این هتل که در ابتدای ورود ما برقش قطع بود و آب جوش نداشت و خدمات ضعیفی داشت و کهنه و کثیف بود، تلوزیونش قطع بود .... گذر زمان رو برای ما سخت می کرد.( هر وقت میگی فلان چیزش خرابه می گن باشه بزارین مهندس بیا... اونا چون می دونن که زائرای ما یه شب بیشتر اونجا نیستند،  اهمیتی به خرابیای هتل نمی دن)


چند روزی بود که با مدیر محترم کاروان (جناب آقای توانا) این بحث رو داشتیم که یه جلسه با اعضای کاروان تو اتاق یکی از دوستان برای تبادل اطلاعات و معرفت افزائی در مورد عتبات بزاریم. این برنامه تو هتل بغداد جور شد و این مراسم با چند برنامه و همکاری دوستان اجرا شد، بخشی از برنامه که دلگویه بود توسط گوشی ضبط شد که تو ادامه ی بحث به اون اشاره خواهد شد.


تو این مراسم که هم دعا بود و هم جشن تولد یکی از زوّار بود، دوستان به ابراز نظرشون در مورد این کاروان پرداختند و با دعای توسل مراسم به پایان رسید. جناب آقای معصومی به مناسبت چهل ساله شدنشون به نیّت امواتشون، بانی رانی شدند که ما و امواتشون رو خوشحال کردند.


دل گویه ها


آقای خسروی: من خدا را شکر می کنم و این بهترین چیزی بود که نصیبم شد، از بچگی آرزو داشتم که به این اماکن بیام، اصلاً فکرشو هم نمی کردم که بتونم کربلا بیام.


آقای حبیب اسودی: احساس من خیلی خوبه، خوش گذشت به من، خدا کنه دوباره هم بیام اینجا.


آقای رجب قلخانی: من هم سالهای سال آرزوم بود که بیام کربلا، یه شعر از کتابهای قدیمی پیدا کردم که می گه: به دریا رو نهاد، همت ببین، جوان مردی نگر.


آقای خواجه زاده: من هر چی فکر می کنم این سفر رو به دعای پدر مادرم اومدم و الان که فکر می کنم یه چیزی رو جا می ذارم  اینجا، دلمو دارم جا می ذارم، ایشالا دوباره قسمتم بشه برگردم.


آقای قربانعلی: این سفر که همه آرزوشو داشتند، قسمت ما شد، ولی الان که می خوایم بریم ناراحتم.


آقای حسین شیخ: این سفر دومم بود، سفر اولم رو با مادر خدا بیامرزم اومده بودم، این سفر پر بار و با معنویت بود، تونستم به معنویتم بیافزایم.


آقای معصومی: سفر با معنویتی بود، هیچ وقت فکرشو نمی کردم که بتونم به این سفر بیام.


خانم آقای معصومی: هم اکنون که این جمله را می گویم، در حالی است که تولد دوباره شیعه شدنم را مدیون شما زحمات شما عزیزان هستم، دعا کنید که تا آخر عمر بتوانم این تولد را نگه دارم.


خانم سمیعی: آرزوم بود که به بارگاه امام حسین(ع) و قمر بنی هاشم(ع) برسم، هنگام جنگ من خدمت ها برای رزمنده ها می کردم، و آرزوم این بود که یه همچین روزی به پابوسشون بیام و ببوسم.


خانم زارع: من امسال محرم و صفر خیلی به عشق حضرت زینب و رقیه(س) گریه می کردم، چون برادرم  و دو تا از بچه های کوچیکم رو از دست داده بودم و برای علی اصغر (ع)  گریه می کردم، از خدا سپاسگزاری می کنم، هیچ روز عمرم به اندازه این سفر به من خوش نگذشته.


خانم حسن آبادی: من لیاقت این رو نداشتم که  به اینجا مشرف بشم، از دعای پدر مادرم و مادر شوهرم بود که اینجا هستم. خیلی ممنون.


خانم حجتی: من هنوز باورم نمی شه که اینجام، برم هم باورم نمی شه کجا بودم و از کجا اومدم، فقط از امام حسین(ع) می خوام معرفت اینجا رو بما بده و یادمون نره کجا بودیم و کجا میریم، به حق علی(ع) همه مون پاک بیایم و پاک بریم.


خانم مروی: موقعی که می خواستم بیام کربلا، هر کی منو میدید می گفت: خوش بحالت که داری می ری کربلا، هیشکی از حضرت علی(ع) یادش نبود، ولی واقعاً من غربت رو تو حرم حضرت علی(ع) دیدم. میگن امام رضا(ع) غربیه ولی من حسّم این بود که واقعاً حضرت علی(ع) غریبه اینجا.


آقای محمد سما کار: خیلی سفر خوبی بود، چیزی که اصلاً فکرشو نمی کردم این که اسمم در اومد برای این سفر، خدا لایق دونست که اومدیم پابوس امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع)، ایشالا قسمت بشه دوباره با شما دوستان عزیز بیایم، خیلی کاروان خوبی بود.


آقای غلامرضا زارع: ای وجودی که وجودم ز وجودت بوجود آمده است/ جان به قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است. خیلی خوشحالم که با همکارهای عزیزم و حاج آقای توانا و .... همسفر شدم، باور کنید با این که من و خانومم تو تهران غریبیم، تو این کشور غریب اصلاً احساس غربت نکردم، و یه لحظه هم دلم تنگ نشده برای اونجا، با این که یه بچه کوچیک دارم و اونو نیاوردم، باور کنید دلم برای اونم هنوز تنگ نشده، در صورتی که وقتی  تهران هستیم و اونا میرن شهرستان دلم براشون تنگ می شه. از خدا می خوام که برای همه مون معرفت زیارت این ائمه رو بده و هیچ موقع هم از ما نگیره. و هر روزی که می گذره معرفتمون عمیق تر بشه. ایشالا یه بار دیگه با معرفت بیشتر بیایم و ائمه مون رو زیارت کنیم. و هر کی هر چی حاجت داره خدا بهش بده و در رأس همه ی حاجتها اینه: اللهم عجّل لولیک الفرج. فکر می کنم باید دعای همه مون باشه.


آقای حسین آرین: هر وقت تو شهرمون دسته های سینه زنی رو می دیدم، می گفتم: این همه آدم به عشق امام حسین (ع) سینه می زنند، آرزو می کردم که یه روز بیام به کربلا که خدا نصیبم کرد، فقط دوست دارم سر لوحه ی زندگیم امام حسین(ع) باشه.


آقای خلیفه ای: من اصلاً انتظار اینو نداشتم که بتونم از بیمارستان بیرون بیام و به این سفر پر از معنویت برسم. ممنونم


آقای جعفر سلیمان پور: من از بچگی عاشق امام حسین(ع) و حضرت ابالفضل(ع) بودم، من آرزوم اینه که سه چار تا سرطانی خیلی بمن التماس دعا کردند، (با گریه) خدا خودت.... یه سری دلشون میخواد بیان که یا مشکل مادی دارند یا مشکل دیگه، دوست دارند بیاند و نمی تونند بیاند، خدا بحق آبروی حضرت زهرا(س) اونا هم به آرزوشون برسند.


کودکان کاروان


مونا سادات معصومی: بهم خیلی خوش گذشت، دوست دارم اینجا بمونم


مبینا سادات معصومی: خوشحالم که در نه سالگی به کربلا اومدم و موقع جشن تکلیفم هست.


فاطمه شیخ: کربلا خیلی خوب بود که رفته بودیم، جای عزیزم خیلی خالیه این جور موقع ها. بازم دوست دارم برم کربلا. یه بار با عزیزم و بابا و مامانم و عمه ام اومده بودیم.


باقی رفقا هم خسته ی سفر بودند و نتونستند تو این مراسم شرکت کنند.


در خاتمه خانم سمیعی از طرف خانمها از مجریان این کاروان تشکر کردند. خ سمیعی: این شب مثل اون شبیه که بلا تشبیه حضرت اباعبدالله(ع) یارانش رو جمع کردند و براشون صحبت کرد.... و آقای حجتی از طرف آقایون هم.


برای دیدن باقی تصاویر این سفر در ادامه ی مطلب به بر روی لینک های زیر کلیک کنید.



کنار حرم امام علی(ع) ، بچه های کاروان نزد حرم، در راه مسجد کوفه، سر در مسجد حنانه، مقابل مرقد کمیل با بچه ها، مقابل مسجد حنانه، قبر هود و صالح(ع) در وادی السلام، قبر آقای آیت الله قاضی،  سنگ نوشته ایرانیان، مقام امام زمان(عج)و امام صادق(ع)، با بچه ها، انگشتر فروشی شیخ حسن القاسم، بین الحرمین مشترک و آقایان، سید محمد، با بچه ها، حلقه ی معرفت، دعای توسل، کارگاه نان برنجی کرمانشاه

نظرات ()



داستانی داشتیم ها
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٢٤
 

 کربلا


داستانی داشتیم ها


برای همه پیش میاد که توی یک ماه چند روزی رو بی پول بشن، برای ما بیشتر.  چند روزی بود که ماهانه رو گرفته بودیم ولی قرض و قسط را اولویت دادم که مدیون نباشم، به این حساب که چند روز  دیگه مبلغی به حسابم واریز می شه. این روزای آخر کفگیر خورده بود به تهِ تهِ دیگ. حتی چول برای خرید نون هم نداشتیم، رُوم نمی شده از کسی پول قرض بگیرم، دیگه باید راه می افتادم برم تهران، که از اونجا عازم عتبات عالیات بشم.


خانم گفت: من میرم از همسایه پول قرض می گیرم، 60-70 تومانی را آورد که من بیشترشو برداشتم، عصر آماده حرکت بودم ولی هَی فکر می کردم چیزی جا گذاشتم، دست دست می کردم که از خونه بیرون برَم، از این اتاق به اون اتاق می رفتم، یه برگه هائی رو برای راهنمائی زائر داشتم که پیداشون نمی کردم، به ذهنم زد که از کامپیوتر پرینت بگیرم، این کار رو کردم دیگه بهونه ای نداشتم، باید از خونه بیرون می رفتم، بچه ها تا دمِ کوچه بدرقه ام کردند، منم رفتم.


هنوز سر کوچه بودم که مدیرمون(جناب آقای مصطفی توانا) زنگ زد فلانی کجائی؟ سر کوچه. اگه راه نیفتادی صبر کن، هنوز ویزا آماده نشده، سایت سازمان حج خرابه، من یک ساعت دیگه خبرتون می کنم. برگشتم خونه. خانوم: تو که برگشتی؟ فعلاً باید صبر کنیم، شاید امروز ویزامون حاضر نشه، طولی نکشید که زنگ زد که کامپیوترها خرابه و افتاد فردا، دیگه خیالم راحت شد.


اون روز به هر دری زدم پول نون جور کنم نشد که نشد، با اون پول قرضی یه کم نون برا خونه خریدم، رفتم سراغ لب تابم و دنیای اینترنت. پسرم که از مدرسه اومد گفت: بابا تو که گفتی میری کربلا، دروغ گفتی؟ گفتم: نه سفرمون بهَم خورد، فردا میرم. صبح رفتم مدرسه یه پولی به دستم رسید، بعد یه پول دیگه ای رسید و کلّی برای خونه خرید کردم، اون قرض رو هم دادم، یه کم هم برای خودم برداشتم، هر کاری کردم نتونستم از حسابم پول بردارم. بعد ناهار پسرم رو بردم مدرسه و وسایلم رو جمع کردم، آماده شدم راه بیفتم برَم تهران که بابام زنگ زد که می خواد بیاد خونمون، نگو می خواسته بره حرم حضرت معصومه(س) بعدش بیاد خونمون، یه ساعتی منتظرش شدم که خبری ازش نشد، گوشیش هم خاموش بود، دیگه داشت دیرم می شد، راه افتادم سمت میدان هفتاد و دو تن (قم).


منتظر ماشین بودم، یه آقائی گفت: تهران؟ گفتم: کجای تهران؟ ترمینال جنوب، گفتم نه، من جای دیگه میرم(می خواستم ماشین ارزون تری گیرم بیاد). یه پژِو 206 صندوق دار اومد که کمی تصادف کرده بود، به من نگاه می کرد، گفت: کجا؟ گفتم: تهران. گفت بیا بالا، گفتم چند؟ گفت: پولی نیست. تعجب کردم، اینطور که نمی شه؟ چرا می شه بیا بالا. سوار شدم، یه زن و شوهر جوونی رو هم همین طور سوار کرد و راه افتادیم.


همون اول که فهمیدم ایشون برای رضای خدا و صلواتی  ما رو سوار کرده، ضمن تشکر اسمش رو پرسیدم، آقای«میثم رهنمون»، نوشتم. به ایشون گفتم: شانس آوردی  یه زائر کربلا رو سوار کردی،  من دو شب دیگه ایشالا حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) هستم و دعات می کنم، کلی تا تهران صحبت کردیم، جوان با معرفتی بود، اومدیم تا میدان جهاد پیاده شدم، تشکر و خداحافظی کردم، به سمت دیگه رفتم، یه ماشین اومد گفتم: پل شهرک ولی عصر؟ گفت: بله، دو نفر بودیم، یکی مون زودتر پیاده شد، راننده پولی نگرفت، منم به ایستگاهم رسیدم، خواستم کرایه رو حساب کنم، نگرفت، گفتم: من زائر عتباتم و اسمشو رو پرسیدم و نوشتم«رضا نجاتی».


رفتم خونه ی همشیره و شب نشینی هم خونه ی عمو رفتم، دامادمون عازم قزوین بودند، هماهنگ کردم صبح با هم بریم میدان آزادی، همین کار رو کردیم و خودمو به دوستان رسوندم.


از تهران راه افتادیم به سمت مهران، شهرها رو پشت سر هم می گذاشتیم، شب تو یه خونه ای مستقر شدیم، از بس خسته بودیم، سر شب گرفتیم خوابیدیم، نیمه های شب بود، از خواب سیر شده بودم، متوجه شدم که رفقا بیدار شدند و نماز شب می خونند، من خجالت کشیدم که بخوابم و... بعدش نماز صبح، دعای زیارت عاشورا، ذکر توسل، صبحانه و حرکت به سمت مرز. من برای این سفر اولش هیچ پولی نداشتم ولی به لطف حضرات معصومین(ع) هم خرجی سفرم جور شد و هم خرج خونه جور شد.

نظرات ()



مردی که با عصا رفت و بی عصا بازگشت + عکس
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/۱۱
رفتم سمت ضریح. چفیه‌ام را بستم به عصا و تکیه دادم به ضریح. همان جا نشستم. جمعیت در حال دور زدن و چرخیدن بودند.. رو به ضریح کردم و گفتم: آقا! با این‌ها برگردم؟ دو ساعت تمام از ته دلم گریه کردم! دیگر تمام بدنم کوفته شده بود. در حالت خواب و بیداری بودم که یک نوری جلویم ظاهر شد و به من گفت از جایت بلند شو..
گروه جهاد و مقاومت مشرق- باورش برای خودمان هم سخت بود. اینکه بشنویم یکی از رزمندگان دفاع مقدس، بعد از چند سال معلولیت، به یکباره تمام دردهایش از بین برود و بشود یک آدم سالم. آخر فقط معلولیتش که نبود؛ از توفیقات نبرد هشت ساله، یک اعصاب خراب و یک نفس تنگ هم به یادگار داشت. فیلمها و عکس های قدیمی اش را که نشانمان داد، دلمان کباب شد برای این همه سال رنج و مشقتش؛ و چقدر جوان شده بود وقتی همه دردهایش را کنار ضریح سید الشهداء(ع) گذاشت و برگشت. بدون عصا، بدون خس خس و تنگی نفس. باورمان نمی شد اما انگار شهید دشت کربلا  بیش از اینها که ما خیال می کنیم نزد پرودگار ارج و قرب دارد. آنقدر که به یک گوشه چشمش، یک جانباز 70 درصد، شد یک آدم سالم. سالم، مثل من و تویی که چهار ستون بدنمان سالم است اما یک سر داریم و هزار سودا.

کربلایی "علی ماشاء الله گودرزی" زندگی ساده و بی آلایشی داشت. یک خانه کوچک در جنوب شرق تهران و خانواده ای که مثل کوه، پشتش بودند. چه آن وقتی که هفتاد درد کوچک و بزرگ داشت و چه حالا که سالم است و سر حال.

صحبتمان که شروع شد خاطرات زیادی تعریف کرد. از شیطنت های زمان جنگ گفت تا رشادت ها. از ترکش های یادگاری، از گاز خردل و هر چیزی که یک رزمنده به چشم دیده. گاه و بی گاه به شکرانه این لطف الهی، چشمانش تر می شد و از ته دل می گریست. از آن لحظه چیز زیادی به خاطر نداشت اما شوق را می شد در چشمانش دید.

آنچه در ادامه از نگاهتان می گذرد، مصاحبه ما با رزمنده‌ی جانبازی است که پس از تشرف به کربلای معلی و زیارت امام سوم شیعیان، به طرز معجزه آسایی سلامت کامل خود را به دست آورد.



* حاج آقا لطفاً خودتون رو معرفی کنید و کمی از سوابق دوران دفاع مقدس برامون بگید
.

بسم‌الله رحمان رحیم. با درود و سلام بر روح شهدای هشت سال دفاع مقدس.
بندهٰ علی ماشاالله گودرزی هستم و 63 سال از خداوند عمر گرفتم. در عملیات‌های زیادی بودم، اما مدرک ندارم. مثلاً در عملیات بیت‌المقدس (فکه) تاریخ 1361/01/16 و همین طور عملیات کربلای پنجٰ توفیق حضور داشتم.


* از اتفاقات دوران جنگ چیزی به یاد دارید؟

بله. بنده دوستی داشتم به نام احمد گودرزی که مسؤول یکی از مساجد به نام مسجد امام باقر(ع) بودند. تقریباً بهترین دوست من به حساب می آمدند. ایشان واقعاً انسان قاطع و وقت‌شناسی بود. برای کار‌ها برنامه‌ریزی داشت و اسلام و انقلاب را هم خیلی دوست داشت.

من 11 بار به همراه ایشان به منطقه عملیاتی اعزام شدم ولی شهید گودرزی علاقه‌ای به جمع‌آوری مدرک و اسناد اطلاعاتی مبنی بر اعزام به مناطق خطرناک نداشت. همیشه بی‌نام و نشان رفت و آمد می‌کرد.

آخرین عملیاتی که همراه ایشان بودم در جزیره مجنون بود. به محض اعزام خبر رسید که شمال فکه نیرو احتیاج دارند و شما باید به سمت فکه برگردین. ما اعزام شدیم به عملیات بیت‌المقدس. در آن عملیات شهید گودرزی برای اولین بار از من خواست اطلاعات اعزام را ثبت کنیم. من پرسیدم دلیلش چیست؟ گفت: چون این بار رفتنمان با خودمان است، اما برگشتن با خداست. خلاصه ما رفتیم مدارک شناسایی را تحویل گرفتیم و اعزام شدیم آنجا. در راه حاج احمد شروع کرد به نوشتن وصیت‌نامه. بهش گفتیم چه شده حاج احمد؟ چرا وصیت‌نامه می‌نویسی؟ گفت من، خواب امام زمان(عج) را خواب دیدم. به من گفت 12 بار آمدی، بعداً با خودم می‌برمت و همین طور شد. در عملیات دوازدهم ایشان شهید شد و بنده در اثر اصابت خمپاره مجروح شدم. یک بنده خدایی پایش مجروح شده بود، من می‌خواستم به او آب بدهم که خودم هم ترکش خوردم، خمپاره 60.


*یک خاطره فراموش نشدنی از دوران نبرد برایمان تعریف کنید.

یادش به خیر، شهید گودرزی در یک عملیات حساس ترکش ‌خورد به گردنش و به شدت مجروح شد. عراقی‌ها آمده بودند بالا سرش. آن موقع ایشان هنوز جان داشت ولی خب خیلی بی‌حال بود. عراقی‌ها گردنش را فشار دادند که ببینند زنده است یا نه. ولی ایشان مقاومت کرد و تکان نخورد آنها هم به خیال اینکه مرده، ولش کردند و رفتند. شانسی که آورد، تیر خلاص را به او نزدند. کمی بعد نیروهای خودی پیدایش می‌کنند و می‌آورندش عقب. درمانش کردند و کاملاً خوب شد. تا اینکه مدتی بعد به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.


* آقای گودرزی! چه حال و هوایی داشتید وقتی به کربلا مشرف شدید؟

این دیگه سؤال کردن ندارد. آنجا اصلاً حالت دست خودت نیست. وقتی حرم آقا امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) و آن حال و هوا را می‌بینی دیگر اصلاً خودت نیستی. تا وقتی آنجایی خوشحالی. برگشتی ناراحتی. چون می‌دانی داری می‌آیی به جایی که چیزی نمی‌بینی جز دود و دم و سر و صدای ماشین.


* از آن لحظه برامون بگید. چی شد که شفا گرفتید؟

شب آخر بود یعنی فردایش قرار بود که برگردیم. من در حرم بودم و پسرم که همراه ما آمده بود مشغول مداحی بود. من کاپشنم را دادم دست خانم و رفتم سمت ضریح. چفیه‌ام را بستم به عصا و تکیه دادم به ضریح. همانجا نشستم. یک جمعیتی آنجا در حال دور زدن و چرخیدن به دور حرم بودند و هرچند دقیقه یک بار به ما می‌گفتند از اینجا بلند شو. اما من گوش نمی‌دادم. نمی‌توانستم اصلاً بلند شوم. من با عصا به سختی می‌توانم راه بروم گاهی برای یک مدت کوتاه می‌توانستم از خانه بروم بیرون، یک چند قدم راه بروم اما از عهده هیچ کاری برنمی‌آمدم. 20 سال بود که با دو ترکش در نخاعم زندگی می کردم.

خلاصه آن شب من خیلی ناراحت بودم که با عصا آمده بودم و حالا باز هم قرار بود با عصا برگردم.
رو به ضریح کردم و گفتم: آقا! با این‌ها برگردم؟ دو ساعت تمام از ته دلم گریه کردم! دیگر تمام بدنم کوفته شده بود. در حالت خواب و بیداری بودم که یک نوری جلویم ظاهر شد و به من گفت از جایت بلند شو.

دیگر واقعاً از آن لحظه چیزی یادم نمی‌آید، این واقعاً چه اتفاقی افتاد. فقط می‌دانم من را بردند به یک اتاقی و وقتی به خودم آمدم و حالم جا آمد دیدم همه با تعجب مرا نگاه می کنند.


میثم گودرزی، تنها پسر کربلایی گودرزی و جوان مهربان و خندانی بود که در کنارمان نشسته و به حرفهای پدر گوش می کرد. از ایشان درباره لحظه وقوع معجزه سوال کردیم:


*آن لحظه چه عکس العملی نشان دادید؟

من در آن زمان آنجا حضور نداشتم ولی دو نفر از زائران شاهد بودند و دیدند که پدر به عقب پرت شد انگار یک نفر ایشان را هُل داده باشد؛ فاصله هم گویا زیاد بود. آن دو نفر فکر کردند ازدحام جمعیت باعث شده ایشان از حلقه چرخش جمعیت به دور ضریح، بیرون پرت شده باشد.

آنها پدرم را آوردند سمت یک دفتر. البته برای راه رفتن کمکش نمی کردند. دیدم پدرم دارد بدون عصا راه می‌رود. من 21 سال دارم. در این مدت هیچ وقت یادم نمی‌آید پدرم بدون عصا راه رفته باشد. همیشه عصا داشته یا اگر هم عصا دستش نبوده و مثلاً در خانه می‌خواسته راه برود به کمک من یا مادرم قدم بر می داشت.

باورش هنوز هم برای خود من دشوار است اما فکر می‌کنم به واسطه عشق به امام حسین(ع) و عزاداری‌های طولانی‌مدتش، امام حسین(ع) ما را قابل دانستند و شفاعتمان را کرد. آن شب غیر از اتوبوسی که ما در آن بودیم 40 اتوبوس دیگر هم حضور داشتند. یعنی اگر هر اتوبوس 40 نفر سرنشین هم داشت، آن شب بیشتر از 1600 نفر شاهد و ناظر ماجرا بودند.

من و مادرم که فقط گریه می‌کردیم. فقط شکر می‌کردیم.

خود بابا وقتی حالش جا آمد طوری می‌دوید که من نمی‌توانستم بگیرمش. از بین‌الحرمین تا حرم آقا ابوالفضل(ع) آنقدر ایشان دوید که ما دیگر خسته شدیم. باورکردنی نبود آدمی که تا چند ساعت قبل با دو تا عصا راه می‌رفت حالا اُن طور مثل باد می‌دود.

این روزها هروقت از خانه می‌خواهند بروند بیرون من به شوخی می‌گویم "داری میری احساس نمی‌کنی چیزی کم داری؟ منظورم عصاشون است".


* برخورد مردم چطور بود؟ اون لحظه وقتی دیدند یک نفر شفا گرفته؟

آن لحظه که بابا حالشان بد شد اگر نمی‌بردنشون در اتاق حراست فکر کنم مردم تمام لباسهایشان را از تنش درمی‌آوردند مردم واقعاً شگفت‌زده شده بودند.

البته در میان مردم بودند کسانی که باور نکرده بودند. خودم شنیدم که یک نفر می‌گفت این آدم اصلاً مجروح نبوده الکی عصا به دست گرفته بود.


* آقای گودرزی شما علاوه بر معلولیت یادگار دیگری هم از آن دوران دارید؟

بله، من در عملیات کربلای پنج شیمیایی شدم و مشکل اعصاب و روان هم پیدا کرده‌ام. درصدی از جانبازی بنده به خاطر اینها بود. شکر خدا از وقتی از کربلا برگشتم مشکلات ریَوی و عصبی من هم خیلی کمتر شده، قبلاً دو دقیقه هم نمی‌توانستم بدون مشکل صحبت کنم. با دستگاه تنفسی، نفس می‌کشیدم. هنوز آن دستگاه را دارم.


* لطفاً از رابطه تون با بنیاد برامون بگید. آنطور که باید به مشکلات شما رسیدگی می‌کردند؟

تا حدودی بله. سال 72 یک وام مسکن به بنده دادند که خدا خیرشان بدهد. ولی حالا یک وام می‌خواهم یک کم بازی در میاورند. البته شاید واقعاً نمی‌توانند. شاید بودجه ندارند. نمی‌دانم. به هر حال من هم توقع زیادی ندارم. شکر خدا...

من فقط گاهی می‌روم بنیاد. جای دیگر هم تا حالا نرفتم از هیچ جای دیگری کمک نخواستم. بنیاد هم اگر وامی داده یا کمکی کرده بعداً از ما پس گرفته است.


* بعد از معجزه‌ای که رخ داد از مسؤولان هم کسی به منزل شما آمد؟ یا مثلاً شما را دعوت کنند به جایی؟

بله. در هفته بسیج، رئیس بسیج منطقه به دیدن من آمد.


* حاج آقا در آخر، هر حرفی که در دلتان دارید و می‌خواهید به گوش مردم برسانید، بفرمایید.

امیدوارم همه جانبازانی که در بیمارستان یا در منزل زمین‌گیر شده‌اند، زخم بستر دارند، خدا به حق آبروی حسین(ع) همه را شفا بدهد و این‌ها برگردند سر زندگی. من دوستانی دارم که همین الآن که با شما صحبت می‌کنم، در  وضعیت وخیمی به سر می‌برند. آقای محمدرضا تقوی و آقای عبدالله روزبهانی که در حال حاضر در بروجرد زندگی می‌کنند.



پی نوشت:سایت مشرق اسناد و مدارک پزشکی آقای گودرزی را در اختیار دارد.
نظرات ()



فهرست نامزدهای جبهه پایداری انقلاب اسلامی درتهران در دور دوم انتخابات مجلس شورای
نویسنده: - ۱۳٩۱/٢/٧
  

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی ؛ همانگونه که قبلا نیز اعلام شده ؛ انتخاب این افراد جهت نامزدی مجلس شورای اسلامی بر اساس شاخصه های گفتمانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی (تعبد به اسلام، تعهد به آرمان های امام و انقلاب اسلامی، تبعیت از ولایت مطلقه فقیه و قانون اساسی، موضع گیری در مقابل جریان فتنه و جریان انحرافی) صورت پذیرفته است.

در همین راستا ؛ فهرست نامزدهای جبهه پایداری انقلاب اسلامی درتهران در دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی ، به شرح ذیل اعلام می گردد:


استان تهران

نام و نام خانوادگی

شهر

حجت الاسلام والمسلمین روح ا... حسینیان

تهران

دکتر علی اصغر زارعی

تهران

حجت الاسلام والمسلمین قاسم روانبخش

تهران

دکتر محمد سلیمانی

تهران

حجت الاسلام والمسلمین سید محمود نبویان

تهران

حجت الاسلام والمسلمین محمد ناصر سقای بی ریا

تهران

دکتر مهدی کوچک زاده

تهران

حجت الاسلام والمسلمین حمید رضا رسائی

تهران

مهندس حسن حمیدزاده

تهران

بیژن نوباوه

تهران

مهندس سید مهدی هاشمی

تهران

فاطمه آلیا

تهران

زهره طبیب زاده نوری

تهران

زهره سادات لاجوردی

تهران

دکتر بتول نامجو

تهران

اسماعیل کوثری

تهران

علی خطیبی شریفیه

تهران

محمد حسین استاد آقا

تهران

دکتر محمد اسماعیل کفایتی

تهران

حجت الاسلام دکتر محمد جمال اشکذری

تهران

دکتر حسین طلا

تهران

علی رضا صفار زاده

تهران

محمود دهقانی

تهران

دکتر جواد محمدی

تهران

دکتر فرهاد جوانمردی

تهران

نظرات ()



زایرحسین(ع)
نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/٢٤

       من مست جرعه جرعه چشم تر توام

                                                        

      تو  نوکر  حسینی  و  من  نوکر  توام

 

نظرات ()



انتقاد دردمندانه استاد برجسته قرآن از فضای مبتذل برخی برنامه‌های صداوسیما و فیلم
نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/٢٢
در نامه استاد بهرامپور به وزیر ارشاد و رئیس صداوسیما عنوان شد/
انتقاد دردمندانه استاد برجسته قرآن از فضای مبتذل برخی برنامه‌های صداوسیما و فیلم‌های سینمایی

 

استاد ابوالفضل بهرام پور از قرآن پژوهان کوشای معاصر است که از سال‌های پیش از انقلاب در تالیف کتب درسی با شهید آیت‌الله محمد حسین بهشتی و شهید باهنر در زمینه‌ی مسائل قرآنی و دینی همکاری داشته‌است. کوشش و هدف وی ناظر به آسان سازی فهم قرآن برای عامه‌ی مردم است و یک سلسله تفسیرهای تک سوره‌ای آموزشی کم حجم دارد. از جمله‌ی سوره‌ی محمد، سوره‌ی فتح، سوره‌ی حجرات، سوره‌ی «ق»، سوره‌ی ابراهیم، سوره‌ی ملک، سوره‌ی جمعه، سوره‌ی منافقون و سوره‌ی حجر.

این استاد قرآن کریم در نوشته‌ای به نقد فضای حاکم بر صداوسیما به‌ویژه برنامه‌های نوروزی و سینما پرداخته و این نقد را در اختیار رجانیوز قرار داده است که متن کامل آن در ادامه می‌آید:

 

جناب آقای ضرغامی رئیس محترم صدا و سیما و جناب آقای دکتر حسینی وزیر محترم ارشاد

سلام علی من اتبع الهدی. با کمال تعجب می‌بینیم مسئله‌ی اسلامی محرم و نامحرم توسط پاره‌ای کارگردان‌های مورد سؤال، درفیلم‌ها و سریال‌ها به استهزا گرفته می‌شود. مثلاً در فیلم «ورود آقایان ممنوع»، آقا انگشت خود را بر صورت زن نامحرم فرو می‌برد تا حساسیت او را نسبت به نامحرم برطرف سازد. می‌بینید که این حساسیت مبارک را چگونه پخمگی معرفی می‌کند و بعدها همین زن حجاب را ور می‌اندازد و رعایت نامحرم را خرافه تلقی می‌کند. در صورتی که قرآن کریم روی عفت عمومی با بیان جزیی‌ترین مسائل محرم و نامحرم، شدیدترین حساسیت را نشان داده است به دلیل اینکه قرآن غالباً جزئیات احکام را بیان نمی‌کند به طوری که فرموده است، نماز را اقامه کن، بعد بیان جزئیات آن را به پیامبر (ص) وامی‌گذارد ولی در مورد عفت عمومی، با حساسیت تمام جزیی‌ترین مسائل را بیان می کند آنجا که با دو خطاب مستقل مذکر و مؤنث می فرماید: ای پیامبر! به مردان مؤمن بگو نگاه خود را بر نامحرم کوتاه کنند و به زنان مؤمن بگو نگاه خود به مردان را کوتاه کنند (نور / 30)، زنان صدای خود را در مقابل نامحرم نازک نکنند، و...

در روایات معصومین نیز کیفر سنگینی برای حریم شکنان عفت عمومی تعیین نموده‌اند از این رو مقام معظم رهبری این همه به شماها تأکید فرموده‌اند که حدود شرع را کاملاً رعایت کنید پس چرا عمل نمی‌کنید، ولایت پذیری باید در عمل ظاهر شود. آنگاه می‌بینیم در این فیلم، این مسائل به استهزا گرفته شده و ارشاد هم با تأیید چنین فیلم‌هایی آیات قرآن کریم را پشت سر می اندازد و شما هم آن را پخش می‌نمایید. امام راحل وقتی در آخر فیلمی در معرفی‌نامه‌ی آن، نام عوامل سازنده را مشاهده کرد، به رئیس صدا و سیما حاکمانه فرمود در این فیلم بازی‌گران، مرد و زن بودند ولی دیدم گریم‌کنندگان همه مرد بودند! و از آن پس گریم کنندگان زن و مرد مستقل شدند. این امر یعنی مسئله‌ی عفت عمومی یک حکم قرآنی است. این چه فکری است که از شما آقایان مسئول امور فرهنگی اعم از صدا و سیما و ارشاد مفهوم می شود «برای اینکه مردم را از ماهواره‌ها و فیلم‌های بد دور کنیم، مقداری هم شبه ماهواره پخش کنیم و خواننده‌های معلوم الحال غرب زده را نمایش دهیم.» شما آقایان تکلیف دارید با تولید برنامه های مقبول، منحرفان را جذب کنید نه آن که خودتان جذب منحرفان شوید و به قیمت ناراضی کردن صاحبان متدین انقلاب، آنها را راضی کنید.

لذا قرآن پیش بینی کرد و فرمود لکم دینکم و لی دین.... یعنی به کسانی که شما را به سازش در اصول و فروع دین می‌خوانند بگویید ما یک وجب از اصول و فروع دین خود عقب نشینی نمی‌کنیم، شما را دین و مکتب خود، ما هم اسلام سازش ناپذیر با انحراف و التقاط را خواهیم داشت.

من تعجب می‌کنم که مسئول محترم صدا و سیما، چگونه اجازه می‌دهد که فیلم‌های استهزاکننده اصول و فروع دین پخش گردد. چرا باید در تلویزیون جمهوری اسلامی چندین بار فیلم «ورود آقایان ممنوع» پخش گردد؟ شما آقایان سیما و ارشاد دانسته یا نادانسته، حکم مستر همفر جاسوس انگلیسی سابق را پیاده می‌کنید که گفت اگر سه کار در کشورهای اسلامی انجام بگیرد، نفوذ فرهنگ و استعمار ما در آنجا عملی شده است.

1 ـ مردم را از روحانیت و مرجعیت جدا کنید و راه این است که شخصیت آنها را در ذهن عوام تخریب کنید 2 ـ حجاب زنان را بردارید. و عفت عمومی را مبتذل نشان دهید 3 ـ موسیقی را عمومی کنید. و الان می‌بینیم علاوه بر صدا و سیما در فرودگاه‌ها، سالن‌ها، آسانسورها و پشت گوشی‌های تلفن و موبایل انواع موسیقی‌ها گذاشته‌اند و همچنین درتالارها خواننده‌ی معلوم الحال، مردم را بلند می‌کند و با ترانه و موسیقی مردم را می‌رقصاند و سیما هم مأمور پخش آن می‌شود. هر چه واعظان و عالمان دین کار تربیتی می کنند، عوامل حوزه‌ی شما کار آنها را ضایع می-کنند.

مؤمنین از شما انتظار داشتند که اسلام نزد شما عزیزتر باشد، خواهش می‌کنم درست عنایت فرمایید. آیا شما تحلیل و مفهوم این آیه را می‌دانید یا نه؟ به فرض اگر می‌دانید پس چرا برخلاف آن موضع گرفته‌اید و اگر نمی‌دانید پس توجه فرمایید و خود را از خطر محاکمه خداوند برهانید.

قرآن کریم فرمود «لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوه حسنه» یعنی ای بندگان من! خود را از لحاظ رفتار و افکار شبیه پیامبر (ص) و اهل بیت او کنید تا بهشت برای شما باشد. در حال حاضر شبیه‌ترین مردم به پیامبر (ص) که اعمال و رفتارشان الگوی‌مان باشد، چه کسانی هستد؟ الگوی ما شخصیت‌هایی مانند امام خمینی، مقام معظم رهبری، علما و مراجع، نخبگان علمی، شهدا و... هستند که باید شرح حال زندگی آنها از کودکی تا زمان حاضر مطرح شود تا معلوم شود در زندگی آنها، کدام عمل تقوایی و عمل صالحی نقطه‌ی عطف موفقیت آنها در تمام عرصه‌های زندگی شده تا به این مقام دست پیدا کنند. گفته‌اند شهید بهشتی در 17 سالگی نماز شبش ترک نمی شد یک بار پدر ایشان با استفاده از تاریکی شب به قنوت طولانی او گوش داد که عرضه می‌دارد بارالها کاری کن یک گوشه‌ی مسئولیت اسلام بر دوش من باشد (آیا این برای جوانان آموزنده نیست؟)

 

حالا من از جناب آقای ضرغامی می‌پرسم: در لحظات مهم تحویل سال که زمان توجه دادن مردم به خدای تعالی و دعا و شنیدن نصایح شخصیت های دینی و سیاسی مقبول بود، چه کردید شما امسال بر خلاف سال‌های قبل این لحظه ها را به بی‌راهه کشاندید و در تمام کانال‌های سیما هنرپیشه ها و بازیگران زن و مرد را ارائه دادید. آیا هر بازیگر زن الگوی حجاب زنان ایران است؟ آیا هنرپیشه‌ها و بازی‌گران زن و مرد الگوی ما هستند ؟ آیا آنها در اعمال و اعتقادات خود شبیه‌ترین اشخاص به پیامبر اسلام هستند که در تمام کانال‌ها شرح حال‌شان به مردم تعلیم می‌شود؟ آیا صالح‌تر و مومن‌تر از آنها که اسوة نبوی باشند نداشتید که به مردم معرفی کنید ؟ تازه عده‌ای از آنها هنرپیشه‌های زمان شاه بوده‌اند. مصاحبه و گفت و شنود با آنها در مقابل دیدگان داخل و خارج از کشور چه ارزش دینی و سیاسی و انقلابی داشت؟ کدام پیام معناداری را منتقل کردید؟ شما امسال از اکثر خط قرمز ها عبور کرده و در همایش ها از زنان و مردانی که در سیما ممنوع التصویر بودند دعوت کردید؟ با وضع پوشش‌های نامطلوب در صورتی که آنها قبلاً مهمان‌های ممنوع بودند ولی چرا امسال گرامی داشته شدند!؟ و خواننده‌هایی که به سبک غربی می خواندند عرضه شدند.

و حالا در این دهه‌ی اول فاطمیه می بینیم یک مرتبه سیما سیاه‌پوش می شود و نوحه‌خوانی و خطابه راه می افتد که از تعادل خارج می شود و به ذهن می رسد که گویی قرار است رضایت دو طیف تبلیغ کننده و مذهبی ها جلب شوند. برای چه؟

آیا آسان جلوه دادن روابط غیر مشروع میان زن و مرد نامحرم، ایستادن در برابر احکام قرآن هست یا نه؟ آیا پخش فیلمی با چنین محتوا از نظر شما چه حکمی دارد و جناب آقای وزیر ارشاد که برای فیلم های بدتر از آن مجوز صادر می کند چه نظری دارد؟ من به یکی دو نمونه از آنها اشاره می کنم.

جناب آقای ضرغامی که بخشی از امور فرهنگی کشور در اختیار شماست، در حضور شما فیلمی پخش می‌شود که زن شوهردار دوباره با نامزد قبلی که پسرعموی او بوده، ارتباط برقرار می کند. سپس در آخر معلوم می‌شود به علت دل‌داری به پسرعمویش که سرطان داشته مدتی به خانه او می رفته و وقتی شوهر او غیرتی می شود، زن با تعریف ماجرا تبرئه می شود. همه می‌فهمند که در این فیلم هدفی جز حریم‌شکنی محرم و نامحرم و عادی جلوه دادن روابط نامحرمان وجود ندارد. از شما می‌پرسیم که این آقای سرطانی برادر و یا خواهری نداشت که از او پرستاری کند و لازم نباشد که زن جوان شوهرداری، تا بعد از نیمه شب راهی خانه‌ی نامزد قبلی شود؟ این گونه توجیحات برای فریب مسئولان ساده لوح و یا توجیحی برای افرادی است که دغدغه‌ی دینی ندارند.

در فیلم دیگری طعنه‌ی کلاسیک نسبت به روحانی که در لباس سرباز امام زمان علیه‌السلام است، القا می شود و روحانی مورد تحقیر قرار می-گیرد. و توجیه در تأیید این فیلم این بوده است که ما می خواهیم روحانی غیرواقعی را نشان دهیم در صورتی که از طریق همین دفاع بد، روحانی واقعی هم تخریب می شود. من از طلبه‌های جوان درشگفتم که آیا فقط ما مکلف هستیم از این لباس مقدس دفاع کنیم، چرا آنها بعد از این قبیل فیلم‌ها درس را تعطیل نکردند ونگفتند باید تکلیف ما با این توهین و تحقیر مسائل اسلامی که کار تبلیغی ما را ضایع می کند روشن گردد بالاخره ما ترویج اسلام و قرآن بکنیم یا نه؟

همچنین با مجوز ارشاد فیلمی در سینماها اکران می‌شود که زندگی خصوصی خانواده را ارائه می‌دهد که کاملاً فرهنگ دینی خانوادة ایرانی را از هویت خالی می‌کنند [بعداً معلوم خواهد شد که در این گونه فیلم‌ها و اکران و پخش آنها چه دست هایی در کار بوده است] آیا خبر دارید که غالباً برنامه‌های مفید مانند سخنرانی اشخاص برجسته و مقبول دینی و سیاسی، در زمان‌های سوخته، مثلاً دوساعت بعد از نیمه شب پخش می شود ولی فیلم‌ها و سریال‌ها و برنامه‌های بیهوده در ساعات پربیننده پخش می‌شود. کسانی مصمم شده و دستور دشمن را عملی می‌سازند که فرهنگ دینی مردم را به تدریج معدوم سازند. معلوم است که وقتی مردم عقیده‌ی صحیح اسلامی را از دست بدهند به هر سو رانده خواهند شد. یکی از پیروان امام باقر علیه‌السلام با شخصی که به تناسخ اعتقاد داشت، مراوده می کرد. امام به او فرمود: یا با او باش یا ما! زیرا عقیده است که عمل را تولید می‌کند. پس مسئولین برای اینکه خطای فکری نداشته باشند، باید عقاید خود را اصلاح کرده و به افکار خود رنگ قرآنی بدهند. شما نگویید مگر ما رنگ قرآنی نداریم؟ باید عرض کنم عده‌ای از مسئولین نظام که قصد بدی هم ندارند، افکارشان قرآنی نیست، مثلاً در مورد حجاب می‌گویند ما اول باید کار فرهنگی کنیم و تندروی صحیح نیست.

اما به عرض شما برسانم که بی حجابی دو نوع است. گروهی که ناآگاهند باید روی انها کار فرهنگی وسپس اجرایی انجام داد. و گروهی که مأمور حریم شکنی در جامعه هستند مخصوصاً در شهرهای مذهبی در حال اجرای مأموریت هستند قرآن در مورد این گونه اشخاص می فرماید اول کار اجرائی قاطع و تعزیرات و سپس کار فرهنگی کنید. در سوره‌ی نور که بیشتر احکام آن مربوط به عفت عمومی جامعه‌ی مسلمین است، در اول سوره می‌گوید احکام این سوره الزامی و واجب الاجرا است. بعد بلافاصله می‌فرماید «الزانیه والزانی فاجلدوا کل واحد منهما» یعنی زناکار را که حریم خانواده‌ها را ناامن و حکم خدا را سبک می‌کند، شلاق بزنید، سپس کار فرهنگی از قبیل ازدواج آسان و روابط مشروع مرد و زن در حوزه‌ی ازدواج را مطرح می‌کند را مطرح می‌کند.

باز هم از آقایان مسؤل فرهنگی می‌پرسیم که چرا دولت فعلی ما وقتی می‌تواند با قدرت تمام قیمت گاز را از بیست هزار تومان به پانصد هزارتومان برساند و این گرانی و گرانی‌های دیگر را دامن بزند، در مورد بی‌حجابی جامعه ناتوانی می‌کند وقایقران و فوتبالیست وآکروباتیک زن را به خارج می‌فرستد تا عرض اندام کنند. این چه ضرورتی است؟ آیا این عمل به قرآن است؟ چرا نماینده مردم در مجلس از رئیس محترم دولت راجع به حجاب سؤال می‌کند جواب سربالا می‌شنود؟ ما می‌بینیم تنها رهبر معظم انقلاب و ولی امر مسلمین فریادش به آسمان بلند است که اسلام و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را احیا کنید. چرا شماها فریاد «یالَلمسلمین» ایشان را جواب نمی‌دهید؟ چرا دانسته یا ندانسته در مقابل توانمندی شماها اسلام و اعتقادات تخریب می‌شود؟ چرا به عملکرد حوزه‌ی خود نظارت نمی‌کنید؟ جناب آقای حسینی، بهترین عمل برای شما آن است که معاون سینمایی خود را به زیر سؤال برده و نگذارید بیش از این اسلام به استهزا گرفته شود. در نظام اسلامی ما تا یک خیانت و یا عمل مشکوک سیاسی رخ می‌دهد یک زلزله فراگیر پدید می‌آید و دندان پوسیده کشف و طرد می‌شود و این خیلی خوب است. اما وقتی اسلام و دین و روحانیت و امر به معروف و نهی از منکر و حجاب به خطر می‌افتد حرکتی و غیرتی مشاهده نمی‌شود. جناب آقای ضرغامی شما وقتی در مورد انتخابات جوّ فراگیری که وظیفه‌ی این سازمان است، ایجاد می‌کنید که کار به خوبی انجام می‌گیرد پس شما می‌توانید در مورد امور دین و ترویج اسلام جوّ تأثیرگذار برقرار کنید، پس چرا دراین مورد در خاموشی به سر می‌برید؟

در ماه رمضان، چرا باید با نمایش پی در پی سریال‌های کنترل نشده مساجد خالی نگاه داشته شود؟ آیا درست است که در شب‌های رمضان جوانان در خانه ها زمین گیر شوند و از حضور در مساجد عقب بمانند؟ آن هم با موضوعاتی مانند نمایش شیطان در چهره‌ی اشخاص مذهبی، تمسخر قبر و قیامت، انتقال چشم برزخی با پیوند قرنیه، سرگردان بودن ارواح بعد از مرگ و... که عمدتاً مغایر تعالیم اسلام است. مثلاً در یکی از این سریال‌ها شخصی با یک قیافه‌ی محترم و متدین در فیلم ظاهر می‌شود و در ادامه‌ی فیلم معلوم می شود این شخص همان شیطان بوده است. آیا ملتفت هستید این یعنی چه؟

از این اعتراضات سرسری نگذرید و این ایراد اکثر مردم و باید پاسخ‌گو باشید.

کاهش سانسور فیلم های خارجی- مسخره کردن قبر و قیامت و تقدس‌زدایی از مظاهر دین مانند روحانیت در بسیاری از سریال های طنز - فیلم‌های ماه رمضان مانند 5 کیلومتر تا بهشت، و بسیاری از فیلم هایی که به طور علنی و غیر علنی دین را تخریب و اعتقادات خرافی را ترویج می دهند – و از طرفی پخش مستندها و برنامه بسیار مفید از ساعت 12 شب تا 4 صبح که اکثر مردم در خواب هستند و پخش برنامه های مبتذل در ساعات پر بیننده – پخش موسیقی های مبتذل و کاملا مناسب مجالس لهو و لعب و تشویق مردم به خوانندگی و ریختن قبح رقاصی و.... به طور مثال برنامه های کودک مانند فیتیله و عمو پورنگ بچه ها را که دارای روحی پاک و آماده تربیت دینی هستند، به موسیقی و رقاصی عادت می دهند، چه کسی معین کرده است که شاد نگه داشتن فقط به رقاصی و موسیقی است؟ چرا می‌خواهید ما را فریب دهید؟ شما فکر می کنید آینده این بچه ها چه خواهد شد؟

ترویج ترانه‌های مذهبی در مناسبت های شادی با آهنگ های مبتذل - معمولاً در فیلمهای به اصطلاح مذهبی دو گروه ارائه می‌شوند، 1 – شخصیتی دیندار افراطی (خشکه مقدس ) 2 – شخصیتی بی دین التقاطی ولی متمدن و اجتماعی هستند، آیا واقعا شما این تبلیغات سمّی را درک می کنید، البته که درک می‌کنید و...

تذکرات اختصاصی به مدیریت محترم ارشاد

تمام ایراداتی که به رئیس محترم صدا و سیما وارد بود به حضرتعالی دو برابر شامل است زیرا معاون سینمایی شما فیلم هایی را که ضد احکام صریح قرآن کریم است تأیید کرده است.

حالا شما خواهید دید که بعد از اکران فیلم «گشت ارشاد» چگونه فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر، چهره‌های مذهبی و بسیجی مسخره می‌شوند. شما به رخ ما نکشید که این فیلم‌ها در جشنواره فیلم فجر تأیید شده، آنجا کدام دیندار اسلام‌شناس چنین فیلم هایی را تأیید کرده است؟

شما که فیلم ورود آقایان ممنوع که توهین به آیات سوره‌ی نور است. ملاحظه می کنید که چگونه دختران دبیرستان به مرد ممنوع الورود اظهار عشق می کنند و او انگشت خود را بر صورت بانویی که نسبت به نامحرم حساس است فرو می برد و این مدیر مدرسه را نسبت به این امر بی-تفاوت می کند و حجاب کنار می رود و.... آنگاه معاون سینمایی شما به آن اجازه‌ی اکران می دهد.

جناب وزیر ارشاد، اگر مأموران الهی از شما بپرسند که چرا اجازه دادید چنین فیلم‌هایی تأیید شود چه جوابی خواهید داد؟ چه کسی عامل اصلی تحقیر حجاب و اسلام و ترویج خرافات به عنوان دین در جامعه خواهد بود؟ این معاون سینمایی شما که این گونه فیلم‌ها را مجاز کرده در واقع امر به معروف و نهی از منکر که یکی از فروعات متروکه‌ی دین در جامعه است را متروک‌تر می‌کند. این امر از دو حال خارج نیست یا معاون سینمایی شما دغدغه‌ی دینی ندارد، پس در این صورت این پست برای او خارج از ظرفیت است و اگر او ساده لوح بوده و فریبش داده‌اند که اجازه‌ی پخش فیلم‌های مخرب و ضد دین را می‌دهد باز هم این پست برای او به ضرر نظام است.

ضمناً به اطلاع شما برسانم که مفتضح ترین فیلم‌ها در اتوبوس‌های بین شهری و قطارها، پخش می گردد. آیا این مسئله کار فرهنگی نامیده می شود؟ آیا این مسئله مشکوک نیست؟

من در پایان سخنانم مضمون حدیثی را به عرض صاحبان امضا می رسانم. از رسول گرامی (ص) روایت است گناهی که تا قیامت توبه ندارد، این است که کسی را بر مردم حاکم کنی که شایسته‌ی آن نبوده است. و ما مردم هم اگر به کسانی رأی بدهیم که دغدغه‌ی دینی و خدمت به مردم و کشور ندارد و ولایت فقیه برای او فقط یک شعار است ما هم همین گناه را مرتکب شده ایم.

 

نظرات ()



حواله ی کربلام
نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/۱٩
حواله ی کربلام

 


فرهنگ سرای ولا


حواله ی کربلا


روز دوشنبه شهر ری تو فرهنگسرای ولاء، مراسم چهارمین سوگواره بین المللی وبلاگ نویسان عاشورائی بود و من هم مثل خیلیا به تهران رفته بودم و امید داشتم که یکی از برگزیدگان بشم ولی ظاهراً دیر مطلب فرستاده بودم و یا این که امتیازم به حد نصاب نرسید بود.


تو سوگواره ی امسال از کشورهای نیجریه، عراق، بنگلادش، هند، پاکستان، آلمان و ایران شرکت کننده بود، البته طلاب خارجی مقیم قم یا دانشجویان جامعه المصطفی، تو این سوگواره شرکت کرده بودند.


اما اون طرف قضیه رو بگم. روز قبل که تصمیم گرفتم برم تهران، فهمیدم مراسم فردا از ساعت 3 بعد از ظهر شروع می شه، گفتم حالا که مراسم بعد از ظهره فردا میرم، دوباره عصر تصمیم گرفتم که برم تهران، لباسمو پوشیدم و آماده شدم، ولی انگشترام رو گم کرده بودم و هر چی گشتم پیداشون نکردم، گفتم تا اونا رو پیدا نکنم به تهران نمی رم! خانوم گفت: مثل این که مقدّره امشبو قم بمونی؟ تمام اتاقا رو گشتم ولی نبود که نبود. بالاخره لباسمو در آوردم و بی خیال تهران شدم. بعد از نماز مغرب و عشاء بود که دیدم انگشترها تو قاب موبایلمه و....


صبح، بعد از این که پسرم رو به مدرسه رسوندم، اومدم هفتاد و دو تَن، سوار اتوبوس و راهیِ تهران شدم، با این که می تونستم مستقیم برَم ترمینال جنوب و بعدشم شهر ری، ولی گفتم برَم دیدن خواهر و عموم بعد از ناهار میرم شهر ری.


خونه ی عموم بودم که زن عمو گفت: عید بیا با هم بریم کربلا، آخه عموت قبل از اون وقت نداره، گفتم من یه مدیر می شناسم که خیلی باحاله، بزار بهش زنگ بزنم! همونجا بهش زنگ زدم و گفتم: از تابستون که با هم کربلا رفتیم..... گفت: میای بریم کربلا؟ گفتم: کَی؟ 19 بهمن. باشه میام و.... خیلی اونا خوشحال شدند و من هم بعد از ناهار و صله رحم، عازم شهر ری شدم.


ناهار


پُرسون پُرسون رفتم فرهنگسرای ولاء رو پیدا کردم، سالن اجتماعات فرهنگسرا آخرای مراسم قرعه کشی بود، با این که دوست داشتم اسمم در بیاد و اونو به اسم کسِ دیگه ای بزنم، ولی از طرفی چون اسمم جای دیگه در اومده بود، گفتم بزار اسم یکی دیگه در بیاد که لااقل اونم کربلائی بشه. همین که اسم برنده ها رو می خوند، هی می گفتم الان اسم من در میاد، الان اسم من در میاد، ولی بعداً فهمیدم که قبلاً قرعه کشی شده و بهشون تلفن زدند، دیگه مطمئن شدم که من برنده نشدم.


جالب اینه که یه طلبه ی نیجریه ای هم برنده جایزه ی نفیس شد و هم برنده کربلا در بخش حضّار در جلسه شد. من همچنان حسرت می خوردم که چرا اسم من در نیومد،  نه تو اسامی حضّار و نه تو وبلاگ نویسا، آخه اون فرمی که داده بودند برای نظر سنجی و قرعه کشی بین حضّار، از من نگرفته بودند که تو قرعه کشی اسمم در بیاد.


با این وجود، دلم مطمئن بود که من کربلائی هستم و یه چیزی که جالب بود، این که روز حرکت اونا با روز حرکت من از تهران یکی بود، یعنی 19 بهمن و امیدوارم با اونا همسفر باشم، لااقلّ یه روز میریم و یه روز برمی گردیم تهران. امیدوارم یه روزی با شما وبلاگ نویسا و خوبای عالم همسفر کربلا بشم، یعنی میشه؟


بعدِ مراسم یه اتوبوس طلبه های جامعه المصطفی اومدند قم و من که هنوز زیارت شاه عبدالعظیم نرفته بودم، عازم حرم شدم و امام زاده طاهر بن زین العابدین(ع) و امام زاده حمزه بن موسی(ع) و شاه عبدالعظیم حسنی(ع) ازنوادگان امام حسن(ع) و یار وفادار امام هادی(ع) و امام جواد(ع) را که زیارتش به فرموده ی امام هادی(ع) برابر زیارت کربلاست، زیارت کردم، نماز مغرب و عشا رو اونجا خوندم و با فراغت راهیِ ایستگاه مترو، ترمینال جنوب و قم شدم.


شاه عبدالعظیم 


 حرف آخر یه حدیث: محمّد بن یحیى عطّار مى‏گوید: مردى از اهل رى که خدمت على بن محمّد امام هادى (ع) رسیده بود براى من نقل کرد و گفت: بر حضرت ابو الحسن امام هادى (ع) وارد شدم. به من فرمود: کجا بودى؟ گفتم: به زیارت قبر حسین (ع) رفته بودم. فرمود: بدان که اگر قبر عبد العظیم را که در شهر شماست زیارت مى‏کردى، مانند کسى بودى که حسین بن على (ع) را زیارت کرده است.[1]

نظرات ()



هفت سنگ سامرا
نویسنده: - ۱۳٩۱/۱/۱٩

 

عتبات

 

هفت سنگ سامرا

 

این سفر با سفرهای قبل کمی تفاوت داشت، دوستان خوب و یک دست از بازنشستگان در خانه و خانه داران بازنشسته تشکیل شده بود. چند جوان با حال هم در این کاروان بودند(جمعی دیگر از کارکنان متروی تهران با ما بودند)

 

طبق معمول در هر سفر به زائرین می گوئیم فلان جا بروید و فلان جا نروید. ما نمی رویم، شما هم نروید. وقتی سؤال از علت نرفتن می کنند می گوئیم، سند و اعتبار آن ضعیف است و قابل اعتنا نمی باشد، ضمن این که در این شهری که هستیم، حرم امام معصومی است که از هر مکان دیگر با ارزش تر بوده و حیف است یک زائر وقتش را در اماکن غیر معتبر و بازارها تلف کند و بعداً برای این اوقات از دست رفته افسوس بخورد. هر چند خرید جزوی از این سفر است ولی با مدیریت زمان، هم می شود خرید کرد و هم بهترین اوقات را به زیارت امام معصوم اختصاص داد.

 

در این سفر ما به اتفاق مدیر کاروان تصمیم گرفتیم زائرین را آزمایش نمائیم، ببینیم این همه در گوش آنها خواندیم که حرف بی سند قبول نکنید، جای بی سند و مدرک نروید و کارهای خرافی و غیر معقول انجام ندهید، تا چه حد در آنها اثر کرده.

 

در آخرین روز زیارتی، به شهر سامرا که رسیدیم این تصمیم را عملی کردیم، به محض ورود به شهر، قبل از سیطره (ایست و بازرسی) به زائرین گفتیم هر یک هفت سنگِ متوسط بردارند و قضیه ی آن را برایشان بعداً خواهیم گفت، اکثر همراهان خم شدند و از زمین سنگ برداشتند، به طوری که سایر زائرین هم حساس شده بودند که اینها چه کار می کنند؟

 

برخی از آنها سنگ را بردند در دستشوئی شستند و برخی گفتند چون می خواهیم برویم دستشوئی خوبیت ندارد با خودمان ببریم، آن را کنار گذاشتند یا در جیبشان قرار دادند، خلاصه بعد از آماده شدن، با زائرین به مکانی نزدیک حرم رفتیم و من شروع کردم به صحبت کردن.

 

دوستان؛ وقت آن رسیده که داستان این هفت سنگ را برایتان بگویم( همه فکرشان به آن هفت سنگی رفت که در رَمی جمرات حُجاج به جمره می زنند، رفت)، بهترین سنگ را در دست دیگرتان قرار دهید، سنگ اول را زمین بیاندازید و بگوید:«لعنت بر شیطان»، همه گفتند و سنگهای بعدی و بعدی. شما همه سر کار قرار دارید.(خنده ی حضّار) منظور ما این بود که بگوئیم، هر حرف بی سند و غیر مستند را قبول نکنید، به رسمهای خرافی که از این طرف و آن طرف می شنوید عمل نکنید و ....

 

در طی راه چند بار آن سنگ را که خودم برای توجّه دادن اهمیت قضیه، به آنها نشان داده و تذکّر می دادم. من آن سنگ را برای یادگاری و سوغاتی خانواده به منزل آوردم و عکس آن را برای شما گذاشتم.

 

اماکن عراق، خصوصاً کربلا پر از محل های غیر معتبر است، زائرین هم از دیگران شنیده اند که فلان جا بروید و فلان مکان حتماً نماز بخوانید، به مسئولین کاروان هم می گویند ما را به آن جاها ببرید.(مثلاً، محل ملاقات امام حسین(ع) با عمر سعد، شیر فضه، کفّین، مقام علی اکبر و علی اصغر و.....)

 

پیر مرد و دمپائی خانم رایس

 

در کاروان ما پیر جوان دلی بود که بسیار با نشاط و خوشرو بود، از همان آغاز ورود به عراق در ایستگاه شهر کوت، گفت: من یک جفت دمپائی می خواهم بخرم. به هر شهری که می رسیدیم می گفت: آقا مدیر برای من دمپائی نخریدی؟ اون ذلیل شده خانم رایس(وزیر امور خارجه اسبق امریکا) که نیومد. ما گردنمون از تیر سیمانی هم نازک تره و.... آخرش هم دمپائی نخرید. به هر دستشوئی که می رسید می گفت: قرار است خانم رایس بیاد اینجا ببینمش . خانم رایس طبق معمول ایشان را خُمار می گذاشت و ما را می خنداند :)

http://purya.parsiblog.com/

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »